درخت و غروب

درختي پير
شكسته،خشك،تنها،گم،
نشسته در سكوت وهمناك دشت.
نگاهش دور
فسرده از غروب مرده ي دلگير .
و هنگامي كه بر مي گشت
كلاغي خسته سوي آشيان خويش،
غم آور بر سر آن شاخه هاي خشك
فروغ واپسين خنده ي خورشيد
شد خاموش...
(ه.ا.سایه)
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۱/۱۲ ساعت 20 توسط معین غنی زاده
|